آرشیو موضوعی ؛ نوشته های شخصی

نام جاوید ای وطن ***صبح امید ای وطن
چهره کن در آسمان***همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من***شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان***همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم***که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم***وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم***که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم***وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان***به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان***ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان***ز صلابت ایران جوان

دانلود (اولین سرود ملی ایران)

نگارش یافته توسط فرشاد اسماعیلیان در ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ ، ساعت ۸:۲۸ قبل از ظهر - نوشته های شخصی - نظرات (۹)

cpanel یک امکانی داره به نام addon domain که این امکان رو به شما میده که با یک اکانت هاستینگ چند تا هاست جداگانه راه بیاندازید. اخیرا به دلیل تحریم cpanel خیلی از هاست های ایرانی سوئیچ کردند به plesk که این امکان رو نداره. و باعث شده مشتری ها شاکی بشن.

برای رفع این معضل یک راه جالب در سایت اقای فرهادی خوندم که با استفاده از htaccess و ماژول mod_rewrite :

1. دامنه مورد نظر (مثلا addon.com) رو پارک می کنید روی هاست (توی plesk به جای پارک میگن domain alias)
2. یک شاخه با نام addon.com توی فولدر httpdocs می سازید.
۳٫ یک فایل .htaccess در شاخه httpdocs با محتوای زیر ایجاد میکنید:


# addon.com addon domain.
RewriteEngine on
RewriteCond %{HTTP_HOST} ^addon\.com [OR]
RewriteCond %{HTTP_HOST} ^www\.addon\.com
RewriteCond %{REQUEST_URI} !^/addon\.com/
RewriteRule ^(.*) /addon.com/$1

نگارش یافته توسط فرشاد اسماعیلیان در ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ، ساعت ۵:۲۸ بعد از ظهر - نوشته های شخصی - نظرات (بدون نظر)

پریشانم

چه میخواهی تو از جانم؟!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر میگویی

میگویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرفتر

عمارتهای مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای اینسو و آنسو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر میگویی

نمیگویی؟!

خداوندا!

اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

شعر از دکتر شریعتی

نگارش یافته توسط فرشاد اسماعیلیان در ۰۷ خرداد ۱۳۸۸ ، ساعت ۹:۴۸ قبل از ظهر - نوشته های شخصی - نظرات (۱)

دوباره برگشتم . با دست پر برگشتم …
با کلی تجره و انگزه برگشتم به عرصه وب!! متاسفانه این مدت فرصت نداشتم چیزی بنویسم و درگیر مسائل شرکت بودم ولی خوب یا بد همه ی سختی ها رو پست سر گذاشتیم و هاست ایران رو دوباره مثل روز اولش قوی و قدرتمند ساختیم. جاش هست از امین تشکر کنم که همیشه به عنوان بهترین دوست من در سختی ها توی هاست ایران کنارم بود .
مدتی هست که در کنار درس های دانشگاه دارم Network++ و کتاب های RHCE می خونم . اشکال ما آدم ها اینه که ۴ تا چیز یاد میگیریم فکر می کنم عقل کل شدیم و دیگه بالاتر از ما کسیس نیست. این مدت از یادگیری به دور بودم ولی از این به بعد بیشتر وقتم رو روی سایت قرار میدیم چون دیگه مسولیتم توی شرکت کمتر شده. امیدوارم بتونم ۴ تا چیز که خودم یاد گرفتم اینجا در اختیار کسی قرار بدم .

نکته ۱: لطفا در مورد مشکلات سایتون ایمیل نزنید موارد رو با ایمیل پشتیبانی support[at]hostiran.net مطرح کنید و مشکلاتتون رو برای بنده ارسال نکنید.

نکته ۲: من غلط تایپی نگارشی و .. زیاد دارم به بزرگی خودتون ببخشید.
نکته ۳: این وب لاگ رو برای خودم راه اندازی کردم اگر مطالبش رو دوست ندارید فورا صفحه رو ببندید متاسفانه قصد ندارم در سیاست برنامه ها و نوشته هام تغییری ایجاد کنم.
نکته ۴: از این به بعد ممکنه تعدادی مقالات تخصصی روی سایت قرار بدم این مطالب رو همگی از چیز هایی هست که این اواخر جمع آوری کردم یا از سایت های مختلف ترجمه کردم . این بدین معنی نیست که همگی مطالب تولید بنده است. به همین خاطر هست که هرگونه کپی برداری از سایت خودم رو بدون ذکر منبع بلامانع اعلام کردم. کلا ما در این رشته هیچ ادعایی نداریم و خوشحال میشم از محضر استادان گرامی استفاده کنم اگر لینکی مطلبی چیزی هست برام ارسال کنید .

ارادتمند شما
فرشاد اسماعیلیان

نگارش یافته توسط فرشاد اسماعیلیان در ۰۱ خرداد ۱۳۸۸ ، ساعت ۹:۲۳ بعد از ظهر - نوشته های شخصی - نظرات (بدون نظر)

photo1

چند وقت پیش داشتم تو خیابون رد می شدم دیدم یک هنرمند نشسته داره تابلو می نویسه . نا خداگاه این نوشته از بین اون همه نوشته توجهم و به خودم جلب کرد . اولش نمی دونستم چرا خریدمش . شاید حکمتی توش داشته … شاید اون پیرمرد خطاط یه چیزی می خواست بهم بگه … در هر حال این رو یادگاری نگرش داشتم … واقعا چرا ادم ها وقتی که هم دیگرو دارن قدرشون رو نمی دونن وقتی اون رو از دست میدن تازه می فهمنن که چی شده!؟

نگارش یافته توسط فرشاد اسماعیلیان در ۲۰ فروردین ۱۳۸۸ ، ساعت ۹:۴۴ بعد از ظهر - نوشته های شخصی - نظرات (۶)